تبليغاتX
در آغــــــــــــــوش بـــــــــــــاران

در آغــــــــــــــوش بـــــــــــــاران

زنـجـــــیــــــــرعـــــــشــــــــق

 

مي ترسم از نبودنت...

و از بودنت بيشتر!!!

نداشتن تو ويرانم ميكند...

و داشتنت متوقفم!!!

وقتي نيستي كسي را نمي خواهم.

و وقتي هستي" تو را" می خواهم.

رنگهايم بي تو سياه است ،و در كنارت خاكستري ام

خداحافظي ات به جنونم مي كشاند...

و سلامت به پريشانيم!؟!

بي تو دلتنگم و با تو بي قرار....

بي تو خسته ام و با تو در فرار...

در خيال من بمان

از كنار من برو

من خو گرفته ام به نبودنت

+نوشته شده در دوشنبه هفدهم اسفند 1388ساعت13:23توسط Baran | |

در خواب ناز بودم شبی

دیدم کسی در میزند

در را گشودم روی او

دیدم غم است در میزند

ای دوستان بیوفا

از غم بیاموزید وفا

غم با آن همه بیگانگی

هر شب به من سر میزند

+نوشته شده در سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت15:40توسط Baran | |

 شبی غمگین،شبي باراني و سرد،مرا در غربت فردا رها كرد،دلم در حسرت ديدار او ماند،مرا چشم انتظار كوچه ها كرد.

به من ميگفت تنهايي غريب است،ببين با غربتش با من چه ها كرد،تمامهستي ام او بود و ندانست كه در قلبم چه آشوبي به پاكرد،او هرگز شكستم را نفهميد

اگر چه تا ته دنيا صدا كرد.

بيوفا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

كهنه فروش داد ميزنه

چراغ شكسته ميخريم

اسباب كهنه ميخريم

چرخ شكسته ميخريم

بي اختيار داد ميزنم:

كهنه فروش دلم شكست

قلب شكسته ميخري؟

+نوشته شده در شنبه یکم اسفند 1388ساعت23:30توسط Baran | |

ای کاش من و تو در گلبرگ بودیم تا در هنگام خزان

من زودتر از تو می افتادم تا وقتی تو می افتی تو را در آغوش بگیرم

در انتظار آغوشت

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت19:44توسط Baran | |

کاش خداوند سه چیز را نمی آفرید؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!

غرور

         عشق

                    دروغ

زیرا انسان از روی غرور به خاط عشق دروغ میگوید

+نوشته شده در شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت16:57توسط Baran | |

گفتی که به احترامدل باران باش

باران شدم به روی گل باریدم

گفتی که ببوس روی نیلوفر را

از عشق تو گونه های او بوسیدم

گفتی که ستاره شو دلی روشن کن

من همچو گل ستاره ها تابیدم

گفتی که برای باغ دل پیچک باش

بر یاسمن نگاه تو پیچیدم

گفتی که برای لحظه ای دریا شو

دریا شدم و تو را به ساحل دیدم

گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش

مجنون شدم و زدوریت نالیدم

گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز

گل دادم و با ترنمت باریدم

گفتی که بیا و از وفایت بگذر

از لحن بی وفاییت رنجیدم

گفتم که بهانه ات برایم کافیست

معنای لطیف عشق را فهمیدم

بهانه

 

 

 

 

 

+نوشته شده در شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت16:33توسط Baran | |

همیشه در قلبت قبرستانی بساز برای خطای دوستانت

                

تا زمانی که چشمان وفاداری برای تو میگریند زندگی به رنج کشیدنش می ارزد

هیشه یادمون باشه که خیلی زود دیر میشه

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت16:0توسط Baran | |

روزي به سحر دختري از خواب به پا خواست.
با پودر و كرم صورت خود را بياراست. واندر جلوي آيينه ايستاد و چنين گفت:امروز دگر بردن دلها همه با ماست.
ناگه ز سر كوچه بديد سخت جواني بر او نظر انداخت، چه از چپ و چه از راست.
چون نيك نظر كرد پسر خاله ي خود ديد،
گفتا: ز كه ناليم كه از ماست كه بر ماست

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت15:16توسط Baran | |

واسه اینکه از تو دورم به تو مدیونم،واسه شكستن غرورم به تو مديونم

تو كه حرمت و شكستي،پاي عهدت ننشستي

گرچه بازم تو نيازم،لحظه هامو بد ميبازم ، به تو مديونم،

واسه ی چشمای خیسم به تو مدیونم ،اینکه از غم مینویسم به تو مدیونم

اينكه بي جونم و سردم،اينكه بي روحم و زردم،

به تو مديونم كه كشتي دلمو واسه هميشه

به تو مديونم  منو دادي به بي بهاء بهانه ، به تو مديونم واسه بغض عميق اين ترانه

به تو مديونم شكستي حرمت شب و من و ماه

به تو مديونم كم آوردي و رفتي اول راه...

 

رضا صادقی

بيوفا

 

+نوشته شده در شنبه دهم بهمن 1388ساعت21:21توسط Baran | |

یه روز وقتی به گل نیلوفر نگاه میکردم ترس تمام وجودمو برداشت که شاید منم یه روزی مثل گل نیلوفر تنها بشم .

سریع از کنار مرداب دور شدم.

حالا وقتی که میبینم خودم مرداب شدم دنبال یه نیلوفر میگردم که از تنهایی نمیرم.

و حالا می فهمم گل نیلوفر مغرور نیست بلکه او خودشو وقف مرداب کرده.

 

+نوشته شده در شنبه دهم بهمن 1388ساعت20:38توسط Baran | |